History
Icon-add-to-playlist Icon-download Icon-drawer-up
Share this ... ×
...
By ...
Embed:
Copy
Latent Side of the Moon - No. 08
Explicit
October 30, 2009 07:53 AM PDT
itunes pic

رستگاری - (Salvation)
-------------------------------------------------

باز گردد عاقبت این در؟ بلی رو نماید یار سیمین‌بر؟ بلی

ساقی ما یاد این مستان کند؟ بار دیگر با می و ساغر؟ بلی

نوبهار حسن آید سوی باغ؟ بشکفد آن شاخه‌های تر؟ بلی

طاق‌های سبز چون بندد چمن جفت گردد ورد و نیلوفر؟ بلی

دامن پرخاک و خاشاک زمین پر شود از مشک و از عنبر؟ بلی

آن بر سیمین و این روی چو زر اندرآمیزند سیم و زر؟ بلی

این سر مخمور اندیشه پرست مست گردد زان می احمر؟ بلی

این دو چشم اشکبار نوحه گر روشنی یابد از آن منظر؟ بلی

گوش‌ها که حلقه در گوش وی است حلقه‌ها یابند از آن زرگر؟ بلی

شاهد جان چون شهادت عرضه کرد یابد ایمان این دل کافر؟ بلی

چون براق عشق از گردون رسید وارهد عیسی جان زین خر؟ بلی

جمله خلق جهان در یک کس است او بود از صد جهان بهتر؟ بلی

من خمش کردم ولیکن در دلم تا ابد روید نی و شکر؟ بلی

http://bit.ly/J4P1r

Occasions - No. 04
Explicit
September 08, 2009 01:14 PM PDT
itunes pic

شکـرانه - (Thanksgiving)
---------------
آن مستی مقدس
آن لحظه های پر شده از جذبه های پاک
آن اوج.. آن خلوص
هنگام آفرینش یک شعر
در من هزار مرتبه تکرار می‌شود

ذرات جان من
در بستر تخیل تا افق
آن سوی کائنات
زیر حباب روشن احساس
از جام ناشناخته ای مست می‌شوند
دست خیال من
انبوه واژه های شناور را در بیکرانه ها پیوند می‌دهد

آنگاه شعر من
از مشرق محبت
چون تاج آفتاب پدیدار می شود

این است شعر من
با خون تابناک‌تر از صبح
با تار و پود پاک‌تر از آب

این است کودک من و هرگز نگویمش
در قرنهای بعد
چنین و چنان شود

باشد طنین تپش‌های جان او
با جان دردمندی همداستان شود

آری… در زمان‌هایی دور.. ما در همسایگی هم بودیم

شاید اگر امروز تو را ببینم بیاد نیاورم، اما بخاطر دارم..

همسایگی خدا را.. و بازی زیر بال و پر فرشته‌ها را

اینکه.. هردوی ما.. از همان موقع عاشق تلألؤ نور آفتاب بودیم

و به حقیقتی… همان پی گرفتن رد روشنایی بود

که کم کم احساس زیر پا داشتن کیفیتی متفاوت از نرمی آن ابرهای بی‌قرار را تجربه كردیم

از خوبی‌های این دنیا همین بس که امروز دیگر شیطنت کردن‌هایمان بی معنا و اعتنا نمی‌ماند

امروز دیگر.. بجای آن گل‌های بهشت این گل سرشت وجودی ماست

که در گاه مراقبت و قرابت دوست دیرینه‌مان کفر شیطان را در می‌آورد

اما بگذار با یک چیز مخالف باشم

با هبوط بر زمین.. این "همه چیز" نبود که تمام شد

ما با ورود به این وادی داخل بازی تازه‌ای شدیم..

اسم‌های همدیگر را از یاد بردیم و صورت‌هایمان به اطواری گونه‌گون آراسته شد

تا از نو یکدیگر را بشناسیم

تا با تکیه به آن موهبت اعلی که حق تعالی ارزانیمان داشته بود

اینبار.. به اختیار، به خواست و اراده‌ی درونیمان

با بینش و نگرش، چینش و گزینش مبتنی بر انتخاب‌

طی طریق کنیم

دوست من! همبازی بهشتی‌ام

امروز ناراحت و دلتنگ روزگار دور و دیرین مباش

که اشتراک اهداف ما در سیر “من الظلمات الی النور”

و حرکت به سوی منزل معبودمان

دیر یا زود همراه و دوباره هم‌نشینمان خواهد ساخت

تا آن‌روز، برقرار، در پناه بدست کسی می‌سپارمت

که مهرش طلیعه‌ایست از آن یار ماندگار

http://bit.ly/fQ7Jk
Refer to: http://bit.ly/NrvIO

Latent Side of the Moon - No. 07
Explicit
August 19, 2009 01:15 PM PDT
itunes pic

نگاهم مدام عوض می‌شود - (My mind, Always changes)
-------------------------------------------------

نگاهم مدام عوض می‌شود؛
مثلاً امشب به کوک ساعت نیاز ندارم، درک خروس همسایه را از آمدن سحر جدی خواهم گرفت
فردا بجای آدم‌ها.. به راه‌ها و جاده‌هایی که قدم را به انتظار نشسته‌اند، نگاه می‌کنم.
به شاخه‌ای که می‌داند گنجشکی قرار است روی آن لانه بسازد و به باد که بال کبوتری را به بازی خواهد گرفت.

فردا کوزه‌ای، دخترکی را در کوهپایه‌ای دور انتخاب خواهد کرد تا با آن از چشمه آب بیاورد.
فردا صحنه‌ای غم‌انگیز منتظر گریه نشسته و قهقهه‌ی خنده‌ای در حنجره‌ای مانده تا پای مردی شیک‌پوش و جدی روی پوست موزی لیز بخورد و بچه‌ای از خنده ریسه برود!

چرا تا به حال به این فکر نکرده بودم که شن‌های ساحل روی هم تلنبار شده‌اند تا دریا تمام شود؟
نگاهم فردا به پلی خواهد بود که زمستان‌ها برای سیلاب شکلک در می‌آورد. به کلاغی که بدون چتر زیر باران راه می‌رود و به چمن‌هایی که پاهای بدون کفش کبوترها را قلقلک می‌دهند!

فردا تو هم به پنجره‌ای نگاه کن که بیشتر از تو به میخک‌های باغچه نگاه می‌کند و به توت‌فرنگی که به چشم‌هایت لبخند می‌زند و دلخوش است تا فقط برای چند لحظه طعم دهان تو را می-خوش کند .

فردا به ماهیگیر نگاه نمی‌کنم، چرا فکر نکنم که ماهی به قلاب ماهیگیری زل خواهد زد و با بقیه به زبان ماهی‌ها خداحافظی کرده و خواهد گفت: « نوبت من هم رسید، خداحافظ دوستان!»
فردا به پروانه‌ای نگاه کن که حاضر است لای دفتر خاطرات تو خشک شود، و به چرخیدن کلاغ به دور خودش وقتی که جواهری از زیر خاک به او نگاه می‌کند.

چرا فکر نکنم که مثنوی سال‌ها آماده بود تا مولوی آن را بسراید؟ و ترانه‌ها به دنبال خواننده می‌گردند؟ آن درخت می‌دانست که روزی چوبی باریک در دست بتهوون خواهد شد تا به کمک آن سمفونی شماره ی نُه را رهبری کند و جاودانه شود.

فردا به جای آب پاشی، به انتظار شمشاد‌ها برای مشتی آب نگاه خواهم کرد و به بوی تلخ سبزه‌اش که قرار است مشامم را پر کند.
تو هم به «بعد از ظهر» فردا نگاه کن که دو فنجان چای و لیمو و گپی دوستانه آن را به «غروب» می‌رسانند، و به کلاه کهنه‌ای که ترجیح می‌دهد روزهای آخر عمرش را بر سر یک مترسک در مزرعه‌ای دور باشد.

فردا شب باز کسی هست که به سونات مهتاب گوش دهد، اما ماه برای فرار از تنهایی در برکه‌ای پر از آب شنا خواهد کرد در حالی که سونات قورباغه را به سونات مهتاب ترجیح می‌دهد.

فردا روزی دیگر است و نگاهم می‌تواند عوض شود در حالی که چشم‌هایم همیشه میشی باقی خواهد ماند

http://bit.ly/YPDOE

Latent Side of the Moon - No. 06
Explicit
July 17, 2009 12:47 AM PDT
itunes pic

به نام تنهایی - (In the name of the Solitude)
-----------------------------------------

آدمهایی كه هیچ وقت احتیاج به تنهایی ندارند ، معمولاً آدمهای كم‌مایه‌ای هستند.
خدا برای تنهایی‌اش آدم را آفرید.

ایمان زاییده‌ی ایدوئولوژی است که ارزش دارد، نه ایمان ارثی یا تقلیدی.
عشق می‌تواند جانشین همه‌‌ی نداشتن‌ها شود.

چه رنجی است! لذتها را تنها بردن

و چه زشت است زیبایی‌ها را تنها دیدن

و چه بدبختی آزار دهنده‌ای است تنها خوش بخت بودن.

وقتی كه بود نمی دیدم . وقتی می‌خواند، نمی‌شنیدم…

وقتی دیدم كه نبود.. وقتی شنیدم كه دیگر نمی‌خواند.

تنها دو جا است كه هركسی خودش است، بستر مرگ و سلول زندان؛
هیچ‌گاه تنهایی و كتاب و قلم، این سه روح و سه زندگی و سه دنیای مرا كسی از من نخواهد گرفت.. دیگر چه می‌خواهم ؟

آزادی چهارمین بود كه به آن نرسیدم و آن را از من گرفتند.

هر كس به میزانی كه به تنهایی نیاز دارد، عظمت دارد و بی‌نیازتر است.
من تنهایی را از آزادی بیش‌تر دوست دارم.

بد دردی است در انبوه خلق، تنها بودن و در وطن خویش، رنج غربت كشیدن.

وقتی یك روح از سطح زمان خویش بیشتر اوج می‌گیرد و از ظرف تحمل مردم زمان، بیشتر رشد می‌كند ، تنها می‌شود.
من از میان همه‌ی نعمت‌های این جهان، آنچه را برگزیده‌ام و دوست می‌دارم، تنهایی است؛

آدم ها همچون كوه‌ها همگی با همند و تنهایند.
در تمام عمرم جز تنهایی و تفكر و غم و عشق ، سرگرمی‌ای نداشته ام.
اگر تنهاترین تنها شوم، باز خدا هست.. او جانشین همه‌ی نداشتن‌هاست.

http://bit.ly/Eq6RW

Latent Side of the Moon - No. 05
Explicit
July 02, 2009 02:38 PM PDT
itunes pic

مـسـخ - (Deform)
----------------------------------

نه غار كهف...
نه خواب قرون، چه می‌بينم؟
به چشم هم زدنی، روزگار برگشته است
به قول پير سمرقند
” همه زمانه دگر گشته است “
چگونه پهنه‌ى خاک
كه ذره ذره آب و هوا و خورشيدش
چو قطره قطره‌ى خون در وجود من جاریست
چنين به ديده من ناشناس می‌آيد؟

ميان اين همه مردم ، ميان اين همه چشم
رها به غربت مطلق
رها به حيرت محض
يكی به قصه‌ى خود آشنا نمی‌بينم .

كسی نگاهم را.. چون پيش‌تر نمی‌خواند
كسی‌ زبانم را.. چون پيش‌تر نمی‌داند
ز يكدگر همه بيگانه وار می‌گذريم
به يكدگر همه بيگانه وار می‌نگريم
همه زمانه دگر گشته است!

من آنچه از ديوار.. به ياد می‌آرم
صف صفای صنوبرهاست!
بلوغ شعله‌ور سرخ و سبز نسترن است
- شكفته در نفس تازه‌ی سپيده دمان
درست گويی.. جانی ، به صدهزار دهان
نگاه در نگه آفتاب می‌خندد

نه برج آهن و سیمان
نه اوج آجر و سنگ
كه راه بر گذر آفتاب می‌بندد...

من آنچه از لبخند.. به خاطرم مانده است
شكوه كوكبه‌ی دوستی است ، بر رخ دوست
صلای عشق دو جان است و اهتزاز دو روح
نه خون گرفته شیاری ز سيلی شمشیر!
نه جای بوسه تیر!

من آنچه از آتش.. به خاطرم باقی است
فروغ مشعل همواره تاب زرتشت است
شراب روشن خورشید و ، گونه ساقی است
سرود حافظ و جوش درون مولاناست
خروش فردوسی است!
نه انفجار فجیعی ، كه شعله‌ی سیال
به لحظه‌ای بدن صد هزار انسان را
بدل كند به زغال!
” همه زمانه دگر گشته است “

نه آفتاب حقيقت ، نه پرتو ایيمان
فروغ راستی از خاک رخت بربسته است
و آدمی - افسوس...
به جای آنكه دلی را ز خاک بردارد
به قتل ماه كمر بسته است!

نه غار كهف ، نه خواب قرون ،
چه افتاده ست ؟
يكی به پرسش بی‌پاسخم جواب دهد!
يكی پيام مرا
ازين قلمرو ظلمت ، به آفتاب دهد!
كه در زمين .. كه اسیر سیاهكاری هاست
و قلب‌ها دگر از آشتی گريزان است
هنوز رهگذری خسته را توان ديدن
كه با هزار امید..
چراغ در كف..
در جستجوی انسان است ...
http://bit.ly/FwWju

Latent Side of the Moon - No. 04
Explicit
June 03, 2009 06:46 AM PDT
itunes pic

دیوارهای دنیا بلند است (World's Walls is Tall)
---------------------------------------------------
دنیا دیوارهای بلندی دارد
و درهای بسته که دور تا دور زندگی را فرا گرفته اند
نمی شود از دیوارهای بلند بالا رفت.
نمی‌شود آن طرفش را دید.
اما همیشه نسیمی از آن طرف دیوار کنجکاوی آدم را برمی‌انگیزد.
کاش این دیوارها پنجره داشت، کاش می‌شد گاهی به آن طرف نگاه کرد
شاید هم پنجره‌اش زیادی بالاست و قد من نمی‌رسد!

با این دیوارها چه می‌شود کرد؟
می‌شود از دیوارها فاصله گرفت و مشغول زندگی شد
و می شود اصلأ فراموش کرد که دیواری هم هست
شاید بشود تیشه ای برداشت و به کند و کاو مشغول شد.
شاید دریچه ای، شاید شکافی، شاید روزنی

همیشه دلم می خواست روی این دیوار سوراخی درست کنم
حتی بقدر یک سر سوزن،
برای رد شدن نور،
برای عبور عطر و نسیم،
برای…
بگذریم.

گاهی ساعت‌ها پشت دیوار می‌نشینم و گوشم را می‌چسبانم به آن و فکر می‌کنم..
اگر همه چیز ساکت باشد می توانم صدای باریدن روشنایی را از آن طرف بشنوم
اما هیچ وقت..

هیچ وقت همه چیز ساکت نیست و همیشه..

چیزی هست که صدای روشنایی را خط خطی کند.

دیوارهای دنیا بلند است ، و من گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار
مثل بچه بازیگوشی که توپ کوچکش را از سر شیطنت به خانه‌ی همسایه می اندازد
به امید آن که شاید در آن خانه باز شود، گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار

آن طرف.. حیاط خانه‌ى خداست.

و آن وقت هی در می زنم،
هی.. در می زنم،
در می زنم و می گویم:

“ببخشید.. دلم افتاده توی حیاط شما ،می‌شه دلم را پس بدید؟"

کسی جوابم را نمی دهد، کسی در را برایم باز نمی کند،
اما همیشه دستی دلم را می‌اندازد این طرف دیوار
همین؛
و من این بازی را دوست دارم!
همین که دلم پرت می شود این طرف دیوار..

همین که…

من عاشق این بازی‌ام

من این بازی را ادامه می دهم
و آن قدر دلم را پرت می کنم..
آنقدر دلم را پرت می کنم تا خسته شوند،
تا دیگر دلم را پس ندهند،
تا آن در را باز کنند و بگویند:

“بیا.. بیا خودت دلت را بردار و برو”

آن وقت من می روم و دیگر هم بر نمی‌گردم!

من این بازی را ادامه خواهم داد…

من این بازی را ادامه خواهم داد تا سرمنزل مقصود

http://bit.ly/d7oTO

Latent Side of the Moon - No. 03
Explicit
June 02, 2009 11:59 AM PDT
itunes pic

عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست - (There's no blissfulness in lovers destiny)
--------------------------------------
نیمه شب آواره و بی حس و حال.. در سرم سودای جامی بی زوال
پرسه ای آغاز کرم در خیال.. دل بیاد آورد ایام وصال
از جدایی یک‌ـ‌دو سالی می گذشت.. یک‌ـ‌دوسال از عمر رفت و برنگشت
دل بیاد آورد اول بار را.. خاطرات اولین دیدار را
آن نظر بازی آن اصرار را.. آن دو چشم مست آهو وار را
همچو رازی مبهم و سر بسته بود ـ چون من از تکرار.. او هم خسته بود
آمد و هم‌آشیان شد با من او.. هم‌نشین و هم‌زبان شد با من او
خسته جان بودم.. که جان شد با من او ـ ناتوان بود و توان شد با من او
دامنش شد خوابگاه خستگی.. این چنین آغاز شد دلبستگی

وای از آن شب زنده داری تا سحر ـ وای از آن عمری که با او شد به سر
مست او بودم ز دنیا بی خبر.. دم به دم این عشق می‌شد بیشتر
آمد و در خلوتم دمساز شد.. گفتگوها بین ما آغاز شد

گفتمش…
گفتمش در عشق پا برجاست دل ـ گر گشایی چشم دل زیباست دل
گر تو زورق وان شوی دریاست دل ـ بی تو اما شام بی فرداست دل
دل ز عشق روی تو حیران شده ـ در پی عشق تو سرگردان شده

گفت…
گفت در عشقت وفادارم بدان.. من تو را بس دوست می دارم بدان
شوق وصلت را به سر دارم بدان.. چون تویی مخمور خمارم بدان
با تو شادی می‌شود غم‌های من.. با تو زیبا می‌شود فردای من

گفتمش عشقت به‌دل افزون شده ـ دل ز جادوی رخت افزون شده
جز تو هر یادی به دل مدفون شده ـ عالم از زیباییت مجنون شده
بر لبم بگذاشت لب.. یعنی خموش.. طعم بوسه.. از سرم برد عقل و هوش
در سرم جز عشق او سودا نبود.. بهر کس جز او در این دل جا نبود
دیده جز بر روی او بینا نبود.. همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود
خوبی او شهره آفاق بود.. در نجابت در نکویی طاق بود

روزگار…
روزگار اما وفا با ما نداشت.. طاقت خوشبختی ما را نداشت
پیش پای عشق ما سنگی گذاشت.. بی‌گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر این قصه هجران بود و بس.. حسرت و رنج فراوان بود و بس
یار ما را از جدایی غم نبود.. در غمش مجنون عاشق کم نبود
بر سر پیمان خود محکم نبود.. سهم من از عشق جز ماتم نبود
با من دیوانه پیمان ساده بست ـ ساده هم آن عهد و پیمان را شکست
بی‌خبر پیمان یاری را گسست ـ این خبر ناگاه پشتم را شکست
آن کبوتر عاقبت از بند رفت.. رفت و با دلداری دیگر عهد بست

با که گویم...

با که گویم او که هم خون من است.. خصم جان و تشنه‌ى خون من است
بخت بد بین وصل او قسمت نشد ـ این گدا مشمول آن رحمت نشد
آن طلا حاصل به این قیمت نشد ـ عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست
با چنین تقدیر بد تدبیر نیست از غمش با دود و دم هم دم شدم
باده نوش غصه او من شدم.. مست و مخمور و خراب از غم شدم

ذره ذره آب گشتم کم شدم
آخر آتش زد دل دیوانه را

آخر آتش زد دل دیوانه را
سوخت بی‌پروا پر پروانه را

عشق من...
عشق من از من گذشتی؟ خوش گذر.. بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن ز سرـ دیشب از کف رفت فردا را نگر
آخر این یک بار از من گیر پند.. بر من و بر روزگارم دل نبند

عاشقی را دیر فهمیدی چه سود.. عشق دیرین گسسته تار و پود
گر چه آب رفته باز آید به رود.. ماهی بیچاره اما مرده بود

بعد از این هم آشیانت هرکس است
باش با او.. یاد تو ما را بس است

http://bit.ly/qO4Px

Latent Side of the Moon - No. 02
Explicit
June 02, 2009 10:55 AM PDT
itunes pic

هدیه‌ى خداوند - (God's Present)
------------------------------

خدا نقاشی‌ات کرد و به دیوار تماشا زد
خدا رنگ تو را روی تمام دیدنی‌ها زد

شب از چشمان تو فهمید برتر از سیاهی نیست
اگر مشکی نشد دریا به بخت خویشتن پا زد

خدا شیرینی نام تو را در آب‌ها حل کرد
از آن پس هر که عاشق گشت، اول دل به دریا زد

بزرگی.. مهربانی.. بی‌دریغی... آن قدر خوبی
که حتی می‌توان گاهی تو را جای خدا جا زد!

دوباره شب شد و در من خیال شاعری گل کرد
دوباره از غزل‌هایم تب عشق تو بالا زد

غزل‌های مرا خواندند و صدها مرحبا گفتند
به زیر بیت، بیتش آفرینی از تو امضا زد

http://bit.ly/SX7Mq

Latent Side of the Moon - No. 01
Explicit
June 02, 2009 10:19 AM PDT
itunes pic

ـ گل شب‌خند (Night-Grin Flower)
----------------------------

اى تن كوچ گلبرگ گل باغچه‌ى كوچكمان
من همانم كه به پندار همه لبخندت، در دل كوچك شب مى‌رويم
و تو مدهوش تر از لبخندى به لبان من و او مى‌خندى

مي توان گل داد در شوق وجودت اكنون
باز كن پنجره را.. و همه غم ها را بيرون ريز
گل مينا، پر كن گلدان را
و قنارى تو بخند.. تو بخند و بخوان در وصفش

رقص كن.. چرخ بزن
وه كه امروز همه، گل لبخند به هم هديه دهند

و تو سرمست شوى از قدمت بر گلزار
و دل باغچه‌ى كوچكت امشب شايد
عاشق و واله و شيدا باشد

مى‌خرامد بلبل
مى بنوشد هرگل
و به ديدار تو امشب همه مست آمده اند

جشن گل ها امشب، همه از آن تو است
و همه مى‌خندند.. و همه مى‌خوانند

http://bit.ly/lYF25